MamboLearn.com
 
 
Home arrow صفحه اصلی
اسباب کشی...
رای کاربران: / 0
نویسنده سپنج   
1388/11/15 ساعت 12:46:13

به نام خدای بی همتا

 

سلام. من برای راحتی دوستانم دارم میرم خونه جدید. یعنی پرشین بلاگ. از این به بعد بیاید اینجا:

http://sepanj-mehr.persianblog.ir/

 

البته اینجا رو هم همپای اون به روز میکنم. چون اینجارو خیلی دوست دارم.

اما اونجا نظر بذارید برام

ممنونم

زمستونتون بهار

ارسال یادداشت (1یادداشت)
آخرین بروز رسانی ( 1388/11/15 ساعت 12:51:37 )
بی عنوان
رای کاربران: / 0
نویسنده سپنج   
1388/11/14 ساعت 21:08:26

به نام یکتای بی همتا

سلام

نمی دونم از کجا شروع کنم .

اصلا نمی دونم چطور بگم .... واسه بار اول دارم تو نوشتن کم میارم

ممکنه حرفام یه خورده درهم و برهم بشه که می دونم شما به بزرگواری خودتون ندید می گیرین و

به حساب ناراحت بودنم می ذارینش ...

گاهی وقتا آدم یه چیزیو نیگا می کنه که به نظرش درست نمیاد . حالا ممکنه ازش سرسری بگذره و

بیخیالش شه ، یا اینکه در پی علتش روانه بشه ... ولی چه خوبه یادش بمونه که داره عمل به ظن می کنه

و عمل به ظن همیشه درست از آب در نمیاد ....

گاهی وقتا پیش میاد بدون اینکه به حرف کسی خوب گوش بدیم و اونو خوب بفهمیم سریع نتیجه گیری کنیم

و در موردش قضاوت کنیم .....

بعضی وقتام شده که آدم می خواد یه چیزی و به کسی بگه ولی جوری مطلبو بگه که

اون شخص مقابل یه چیز دیگه برداشت کنه .........

آره تو درست می گی ... من ماء الشعیر می خواستم و تو دلستر ، تو می گفتی دلستر بهتره و از من انکار که

ماءالشعیر بهتره  ..... در حالی که جفتمون یه چیزو می خواستیم ....

ولی من میدونم نظرمو اونجوری که باید بیان می کردم و نکردم .. شاید اون دوستمون راست گفته باشه

که بعضی ها نمی تونن درست مطلبشونو عنوان کنن ... و می زنن کارو خرابتر می کنن ...

ولی نه به خدا .... اینجوریام نیس که من قصد اعتراف به اشتباه رو از طرف شما داشته باشم ....

با این وجود می دونستم منظور شما از اون حقیقت چه حقیقتیه .... ولی این و هم خوب می دونستم

که طرز نوشته تون در مورد فلسفه و شناخت حقیقت اشتباهه ... البته اینو هم می دونستم فقط اشتباه

در قرار دادن کلمات در کنار همه ... نه منظور خودتون ... ولی بهتون واضح نگفتم ....

آقایی که صد نفر رو حریفی شما هم یه طرفه به قاضی رفتین ... چون شما که درس همین چیزارو خوندید و بعد

..... همون مطلبو خوندین ... شما که می تونستین خوب مطلب رو جا بندازین جور من و می کشیدین و

اون چیزی و که من نتونستم بگم و می گفتین .... نه اینکه چشم رو حقیقت ببندین ...

آره من اعتراف می کنم که اشتباه کردم .... اشتباه در طرز بیانم ولی همین جا بدون هیچ

عصبیتی می گم ... میدونم منظور شما در مورد فلسفه همون منظور منه ساحل خانوم ...

ولی خداییش از لحاظ نوشتاری اشتباه  نوشتین ..... فقط از لحاظ نوشتاری!!

اینو من نمی گم ..... سقراط می گه ، ارسطو میگه و ابن سینا و شیخ اشراق و ملا صدرا و

علامه طبابایی و شهید مطهری ....

واسه همین اگه بد حرف زدم , توهینی کردم و جر الکیی زدم ازت معذرت می خوام باور کن

عمدی در کار نبوده  ........ (( رضا ))

الهی ..............................................

 

پی نوشت: این نوشترو آقا رضا خواست که منتشر کنم. باید بگم حرفشون درسته. من که از فلسفه چیزی نمیدونم.

حتما حق با شماست و من اشتباه نوشتاری داشتم.

شما همیشه عزیز هستید.

همه دوستانم خوب و دریا دلن.

از نوشتتون ممنون آقا رضا

 

ارسال یادداشت (0یادداشت)
آخرین بروز رسانی ( 1388/11/14 ساعت 21:22:11 )
من همچنان منتظرم برای اولین واژه...
رای کاربران: / 0
نویسنده سپنج   
1388/11/12 ساعت 13:07:04

 

به نام هستی بخش

 

دوستای گلم اولین واژه ای که در مورد من به ذهنتون میاد رو برام بنویسید. مثل پست قبل که من نوشتم.

تا به حال بانوی نازم , آقا عیسی , ناصر عزیز , اعظم جون برام نظر گذاشتن و من ازشون سپاس گزارم. شما هم بگید که همرو با هم یه جا تایید کنم. خیلی دوست دارم نظراتتون رو بدونم. تعارف هم نکنید هرچی به ذهنتون میاد بنویسید. خوب یا  بد برام فرق نداره.

مهم نظر شماست.

هرچی بود بگید . اما فقط یک واژه. اون که بیشتر از همه در من نمود میکنه از نظرتون.

با تشکر

زمستونتون بهار


پی نوشت :  دلیل اصلی نوشتن این پست , همین پی نوشت هستش من باز هم از آقا رضا معذرت میخوام. درسته سر حرف هام هستم. اما بی شک رضا برام دوست وبلاگیه عزیزیه. چون تا به حال سر سوزن بی احترامی ازش ندیدم.

آقا رضا ,  من و شما توی حرفامون به نتیجه رسیدیم و دیدیم که حرفمون یکیه فقط نحوه ی بیانمون تا حدودی فرق داره.

اگرچه توی بعضی مسائل اختلاف نظر داریم. اما شما عزیزی همچنان.

در مقابل همه ازت معذرت میخوام که  دوستان وبلاگی من بدونن شما برام محترمی و عقایدت برام قابل احترامه و همین جا اعلام میکنم رضا قلبی داره که خیلی بزرگه. اگر یه روز باهاش دوست باشید اینو خودتون متوجه میشید. میگید نه؟ امتحان کنید.

درسته وبلاگش غمگینه, اما بسیار بسیار آدم شوخ طبع و در عین حال با ادبیه.

 خودشم خوب میدونه که تعارف ندارم باهاش. یعنی فکر کنم تا به حال دست همتون اومده که من آدم رک و بی تعارفیم به شدت.

اگرم کمی وبم حالت جنجالی پیدا کرد معذرت. فقط یه بحث بود و خواهشا اسمش رو جنجال نذارید دوستان.

باید حل میشد که خدارو شکر حل شد.

 

اولین واژه ای که در مورد من به ذهن دوستانم رسید: (به ترتیب گذاشتن نظر )


عیسی : فرشته ی مهربون

بانو: مثبت ( چون به همه چیز خوب و مثبت نگاه میکنم)

ناصر: صبور , منطقی و بانمک و مخصوصا آخری. در کل دوس داشتنی هستی

اعظم جونم: مهربون

یاشار: قلبی پاک. پر انرژی . با احساس ( یاشار گفت:  واژه زیاد بود کلی زحمت کشیده همینشم خلاصه کردهImage)

رضا: لطیف مثل ابر

ثلج: ‌لجباز اما مهربون و دل پاک

مسافر کوچولو: مهربون

زینب: در درجه اول اینکه به دیگران اهمیت میدی و توجه میکنی. یعنی دیگران برای تو مهمند. و بعد هم مهربان واژه ای هست که به ذهنم میاد .

سارا , زهرا و آقای عاملی(آقای عاملی میدونم خیلی مشغلشون زیاده) نیومدن فعلا.

عب نداره فدا سرشون.Image

از همتون ممنونم بابت نظراتتون. همتون بزرگوارید و صد برابر از من بهتر.

 

 


 

 

ارسال یادداشت (10یادداشت)
آخرین بروز رسانی ( 1388/11/14 ساعت 14:37:11 )
اولین واژه...
رای کاربران: / 2
نویسنده سپنج   
1388/11/09 ساعت 09:48:47

به نام پروردگار

دوباره بابت طولانی شدن 3 پست آخر معذرت میخوام. اگر دوست داشتید بخونینشون. اگر هم وقتتون پر هست و حوصله اش رو هم ندارید درکتون میکنم.

خیلی وقت بود این پست رو میخواستم بنویسم پس مینویسم:

اولین واژه ای که در مورد دوستان وبلاگیم به ذهنم میاد( فقط اولین واژه )

زهرا(پیچک):‌ کم پیدا

مسافر کوچولو(میخواهم بنویسم) :‌یه خانومه به تمام معنا و همه چی تموم

سارا (معجزه ی امید) : دختری دارای اندیشه های زیبا

اعظم جون(ماه من ) : دریا دل

زینب(راز باران) : دختر فعال و با انرژیییییییی

آقای حسن عاملی(آساک) : آرامش بخش

عیسی(دلنوشت): با دقت و تیز بین

ثلج( منم دشنام پست آفرینش , نغمه ی ناجور) : عاشق

ناصر( نسیم عشق) : پاک و خوش قلب

یاشار(تنهایی من) :‌انسانی هدفمند

رضا (دلنوشته هام) :‌پر هیجان

همه ی شما ویژگی های شخصیتی زیاد دارید.من فقط اولین واژه ای که به ذهنم اومد رو نوشتم. اگر چیز کوچیکیو در موردتون گفتم,  به بزرگی خودتون ببخشید. ممنون از حضور همیشگیتون

زمستونتون بهار

 

پی نوشت: سلام سلام. دوستای خوبم. لطفا شما هم اولین واژه ای که در مورد من به ذهنتون میرسه رو, برام بنویسید. یه دنیا ممنونم.

فرد اضافه شده به دوستای خیلی خوب وب من: بانو ( پرستوهای عاشق) :خوش بخت

 

باید اضافه کنم بانو ازدواج کرده و هم خودش و هم همسرش افراد فهمیده و عاشقی هستند. برای همین اولین واژه ای که به ذهنم رسید خوش بخت بود. الهی تا ابد این خوش بختی رو بچشه. الهی آمییییییین

 

 

یک نفر از آشنایان دورم  که خیلی جووونه دچار خونریزی مغزی شده. یعنی به مرور زمان این اتفاق در مغزش افتاده. تورو خدا براش دعا کنید خوب شه. خوب شدنش دست خداست.

 

 



ارسال یادداشت (17یادداشت)
آخرین بروز رسانی ( 1388/11/10 ساعت 10:58:32 )
در مورد پست قبل!!!!
رای کاربران: / 1
نویسنده سپنج   
1388/11/09 ساعت 09:21:08

به نام خدایی که برتر از تمام داشته ها و جانشین تمام نداشته های من است. خدایی که در همین نزدیکیست...


سلام.

توضیحاتی در مورد پست قبل و دوستی که خیلی بی دقت خوندش و در آخر هم به این نتیجه رسید که هردومون یک حرف رو میزنیم.

من در پستم نوشتم که پناه بردن به قرآن یعنی خوندن قرآن و درک معنی و مفهوم اون, تاجایی که میتونم.

 من کی حرف اینو زدم که قرآن رو نباید به خاطر خودش خوند؟ و آیا نگفتم استخاره کار هر کسی نیست و هرکس تواناییش رو نداره؟!

من کی گفتم خوندن حافظ یعنی فال گرفتن؟ من حرفی از واژه ی فال زدم آیا؟  خیلی بد هست که حرف بذاریم دهن دیگران.

من خودم در یکی از پست هام نوشتم که به فال اعتقادی ندارم. گرچه فال حافظ رو خیلی دوست دارم و میدونم که حافظ همیشه در شعرهاش راه کارهایی برای ما داره و مفهومش برای فال با فال های پوچ دیگه خیلی فرق میکنه.

حافظ تموم شعرهاش میتونه به ما راه کار و امید ببخشه. اگر بهش میگیم فال نباید صرفا فقط این باشه که آیندرو به ما بگه یا بگه چه کار کنیم. چون اونایی که حافظ زیاد میخونن میدونن حافظ همیشه یاری دهندست نه اینکه قطعی چیزیو بگه . اون همیشه از ما تلاش میخواد و امیدورای میده و  دقیقا اینو میگه که : ‌تقدیر هر فرد را خود آن فرد تایین میکند.

آیا من در پست قبل نوشتم که اسلام خوب نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟‌ من کی اینو گفتم؟

هزار بار هم نوشتم اسلام بهترین و کامل ترینه و برای همین خدا به وسیله ی پیامبرش مردم رو به سوی اون هدایت کرد. من یه چیز دیگه گفتم ایشون یه چیز دیگه , کلا 180 درجه متفاوت برداشتش کرد.

من فقط منظورم این بود که تفاوت مذهب ها و دین ها نباید وحدت انسانی رو به خطر بندازه. همه ی ادیان محترمن و خود اسلام هم دین دوستی هاست.

انسان بودن فقط نماز خوندن و غیره نیست. هر کسی میتونه انسان باشه. درگیر شناسنامه ای مسلمون بودنمون نباشیم لطفا!!! خیلی از مسیحی ها و ... هستن که از ما مسلمونا مسلمون ترن!!!!!!!  باور کنید یه حقیقته.

 همه چیز که حجاب و نماز نیست(یاد آوری کنم: گرچه حجاب رو خیلی دوست دارم)  .

همه چی در کنار هم باید باشه تا انسان کامل بشه. پس انقدر متعصب به قضیه نگاه نکنید.

به این نگاه کنید که اسلام حقیقی توی دستای این مسلمونای شناسنامه ای گم شده. اگر ما واقعا مسلمونیم این همه بدی این همه دروغ این همه نیرنگ این همه فساد چیه؟!!!!! یه جور دیگه به قضیه ی اسلام نگاه کنیم. نه فقط یه سری حرف و شعار.

باید بگم خیلی ناراحت شدم از این که,  پست من اونجور برداشت شد از سوی ایشون.

گرچه آخرش هردو به این نتیجه رسیدیم که داریم یک حرف رو میزنیم. اما نمیدونم چرا ایشون اصرار داشت بگه من دارم اشتباه میگم و نمیفهمم حافظ خوندن و قرآن خوندن باید به خاطر خود کتاب ها باشه و نه فال و استخاره .

و اصرار داشت بگه من دارم در مورد دین اشتباه میکنم. و عجیب تر اونه که من هی میگم منظورم چی هست ولی ایشون به حرفش ادامه میده!!!!!!! درواقع یه جور احساس کردم ایشون فکر میکنه داره با یه آدم بی سواد و بی منطق و بدون شعور صحبت میکنه!

 آخه من عادت ندارم هر حرفی رو 10 دفعه بزنم. من هی میگم منظورم ایناست,  ایشون هی میگه چرا نمیخوای بفهمی در مورد اسلام و غیره داری اشتباه میکنی!!!!! تا آخر مجبور شدم مثل یه دیکته گفتن جمله هامو براش بنویسم توی وبلاگش و تازه بعد این همه حرف زدن بگه آها با کامنت آخرت موافقم!!!!!!!!!!!!

واقعا برام عجیبه ما آدما چطور انقدر راحت جای دیگران نظر میدیم؟؟؟؟ چرا نمیخوایم وسعت دیدمون رو زیاد کنیم؟ چرا نمیخوایم ؟؟؟؟


عجیب تراینه برام که چراباید ایشون بگن جبران ارزنی ارزش نداره!!!!! اصلا کجای دین اسلام نوشته به عقاید دیگران توهین بشه؟؟؟؟؟

ایشون میگه اون حق نداره در مورد دین نظر بده. چرا انقدر متعصبانه نگاه میکنیم. به قول یکی از دوستام نبینیم کی داره چی میگه,  ببینیم چی داره میگه!

من خودم به شخصه جبران رو خیلی دوست دارم و تا به حال چیزی متضاد دین اسلام در اون پیدا نکردم و اتفاقا هم برعکس . به نظرم کتاب های جبران از بهترین کتاب ها برای خود شناسی و انسان شناسی هستش.

در آخر هم ایشون فرمودن که من بند 36 در پست قبل رو اصلا اجرا نکردم و در مورد چیزهایی که اطلاعات ندارم دارم نظر میدم!!!

اما این حرف ایشون وقتی درسته که مثلا شما در مورد یه چیزی صحبت میکنید و من پابرهنه و بی اطلاعات بپرم وسط حرفتون. اینجا این حرف درسته.

 اما منی که فقط نظرات خودمو نوشتم و به کسی هم تحمیلش نمیکنم یعنی دارم نظر میدم در مورد چیزی که اطلاعات ندارم؟؟؟ اتفاقا من آدمی نیستم که قادر نباشم اندیشه های نادرستم رو عوض کنم.

 در کنار استادم و کسانی که دوستشون دارم یاد گرفتم که اگر میخوام انسان باشم باید بتونم اشتباهاتم رو بپذیرم. من نمیدونم که آیا نوشتن نظراتم برای خودم یعنی اینکه دارم اشتباه میکنم؟!!!

مسلما نه. چون من به این عقاید رسیدم و وابستگی هم بهشون ندارم چون هر لحظه انسان عقایدش وسیع تر میشه. اگر بهشون وابسته باشم نمیتونم هیچ وقت بزرگشون کنم.

 و متاسفم که ایشون سطحی به اونا نگاه کرد. گرچه آخرش هم به این نتیجه رسیدیم که مطالبم درسته.

باید بگم از انتقاد ناراحت نشدم. از این ناراحت شدم که چرا یه آدم باید اینطور سرسری و بی دقت چیزیو بخونه و بعد هم بگه یا دقت خوندم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اونم آدمی که میدونم خیلی درک و  شعور بالایی داره !!!

ببخشید آقا رضا. اما حرفاتون در پست قبل غیر قابل قبول بود و غیر قابل هضم.

اگردر مورد جبران از شما حرفی نمیدیدم ابدا و اصلا این پست رو نمینوشتم. لطفا هیچ جا هیج بزرگی رو  زیر سوال نبرید. حتی کوچکتر ها رو هم زیر سوال نبرید!!! همه عقل,  همه شعور و درک دارن. فقط ما نیستیم که درست میگیم! جبران مرد بزرگیه.

و در آخر بگم نمیخوام این بحث رو ادمه بدم با ایشون. چون دیشب باهاشون حرف زدم و به نتیجه هم رسیدیم. اما هنوز دارم تاسف میخورم.

و باید اضافه کنم اگر آقا رضا آدم با جنبه ای نبود ابدا و اصلا این متن رو نمینوشتم. امیدوارم از من دلخور نشده باشن. و میدونم که حرف ایشون هم زیاد با من تفاوت نداشت و فقط نحوه ی بیانمون فرق داشت و اصرار بی دلیل ایشون به اینکه من متوجه نیستم.


پی نوشت: دوستان عزیزم ببخشید این 3 پست آخر انقدر طولانی شد. شرمندتونم. اما جایی که باید حرف زد نمیشه سکوت کرد.

یا علی

 


 

 

 

ارسال یادداشت (4یادداشت)
آخرین بروز رسانی ( 1388/11/09 ساعت 09:24:44 )
دانسته های من
رای کاربران: / 1
نویسنده سپنج   
1388/11/07 ساعت 20:51:28

به نام یکتای بی همتا

چیزهایی که من توی این عمر کم تونستم بفهمم:

1-      هیچ وقت یه دختر, اول نباید توی گفتن جمله ی دوستت دارم و حرف دلش پیش دستی کنه. چون همه چیز عوض میشه و دیگه دستت به طرفت هم نمیرسه. اصلا دنیا یعنی همین.

تا یکی میفهمه دوسش داری ازت دور میشه. باید صبر کنی تا بفهمی علاقه دو طرفست یا نه!!! در ضمن این طبیعت دختراست که دوست داشته میشن و بعد دوست میدارن.اما اگر عشق ابدیشون(طبق عقاید من:همسرشون) رو پیدا کنن تا عمر دارن عاشقش می مونن.

2-      یاد گرفتم یا بهتره بگم از اول هم بلد بودم که به کسی بگم عاشقتم که میخواد یار همیشگی و عشق ابدی من باشه.

3-      یاد گرفتم دروغ نگم و اگر اشتباهی کردم اون رو بپذیرم.

4-      یاد گرفتم با کسانی دوستی کنم که واقعا یه دوستن نه دشمن.

5-      یاد گرفتم که اول خدا بعد خدا آخرشم خدا.

6-      یاد گرفتم زندگی یعنی رفتن و رفتن و رسیدن به جایی که باید برسیم .

7-      یاد گرفتم هیچ وقت نمیشه کسی رو مطیع رفتارهات کنی یا بخوای عقایدش رو تغییر بدی. مگه اینکه خودش بپذیره عقیدش اشتباهه. که در اکثر مواقع همچین چیزی پیش نمیاد!

8-      یاد گرفتم هیچ چیز مثل تنهایی و سکوت و خلوت با خدا مخصوصا زیر بارون یا کوه یا نسیم خنک,  آرومم نمیکنه.

9-      یاد گرفتم دیگه شعار ندم که قدر لحظه هامو میدونم و میخوام از این به بعد سعی کنم تا روز به روز قدر لحظه هایی که خدا به من عطا کرده رو بدونم. تا بعدا سر افکنده نشم پیش خودش.

10-  من فهمیدم که هیچ کس جز خدا اون احساس واقعیه درونت رو نمیتونه درک کنه.حتی اگر هم بگه درک میکنه بالاخره اون عمق احساست رو نمیتونه بفهمه. احساس بیان کردنی نیست.

11-  عشق بهترین چیزیه که توی عمرم در موردش شنیدمو دیدم.

12-  میدونم توی دنیا بی عدالتی, فقر, فریب , حقه , گناه و.. موج میزنه. چیزایی که میتونست تا این حد هم شدید نباشه.

13-  من فهمیدم اکثر آدما ایمان واقعی به خدا ندارن.

14-  فهمیدم که بچه ها بهترین موجودات روی زمین هستن.

15-  میدونم که باید به کسی اعتماد و تکیه کنم که با رفتارهاش به من ثابت کنه یه انسانه و دلمو به کسی هدیه بدم که قدرشو بدونه.

16-  خودمو چند وقته عادت دادم ,  وقتی عصبی هستم سکوت کنم.

17-  یاد گرفتم وقتی سوال بی جواب دارم به قرآن پناه ببرم و بعد هم جناب حافظ.(منظورم از پناه بردن به قرآن در حالت کلی معنا و مفهومشه. نه صرفا استخاره . چون استخاره برای هرکاری نباید انجام بشه)

18-  خوب میدونم همیشه اون چیزی که ما فکر میکنیم درست نیست.

19-  من فهمیدم خدا از این حرفا که بشر کشفش کرده هم بزرگتره.خیلی خیلی خیلی بزرگتر.... بی نهایت.... چون اگر انتها داشته باشه که دیگه خدا نیست!!!

20-  یاد گرفتم از حرفای پوچ و بی معنی ناراحت نشم و از کنارشون ساده بگذرم.

21-میدونم گیاه ها و حیوانات و در کل تمام موجودات خیلی مهم هستن و نباید حتی یه آسیب کوچیک ببینن.من عاشق گیاهان هستم.

22-  میدونم  این خودمونیم که اول فرهنگمونو درست میکنیم و کشورمون رو میسازیم.

23-  میدونم  وقتی کمرمون داره خم میشه یا داریم کم میاریم اولین کسی که بعد خدا میتونه کمکمون کنه خودمونیم.

24-  یاد گرفتم که علم و دین جدایی ناپذیرند.

25-  یاد گرفتم که مذهب های متفاوت مثل مسیحیت ,  زرتشت و مسلمون و...  آنچنان هم با هم فرقی ندارن. مهم تر از همه ی اینا انسانیته . چیزی که خدا از ما میخواد هم همینه. گرچه اسلام کامل ترین دین هستش و توش شکی نیست.

26- من فهمیدم همه ی انسان ها ذاتا خوبن .

27-  یاد گرفتم تناسخ وجود نداره. از اولم میدونستم وجود نداره. اما تحقیق کردمو دیدم واقعا خیلی چیز احمقانه ایه.

یه بزرگی میگه :‌روح مقدس هستش . اون چیزی که به بی راهه میره نفس ماست. نفس با روح دو چیز مجزان. روح پاکه چون از خداست و هیچ وقت آلوده نمیشه. پس وقتی روح یه چیز پاک و مقدسه چرا باید در دوران های مختلف در جسم های متفاوت عذاب بکشه تا پاک بشه!!!! (بحثش خیلی عمیق و پیچیدست)

28- من فهمیدم هیچ وقت بشر نمیتونه بفهمه خدا چیه و کیه. یعنی درکش رو نداره.

یاد گرفتم فلسفه ها فقط فلسفن و حقیقت نامعلومه. همشون یه چیز میگن در مورد پیداش هستی و خدا.

اما خب همه خوب میدونیم اینا همه حدس و گمانه. حقیقت پنهونه. حتما هم حکمتی داره. حتما.

29- یاد گرفتم از این بعد وقتی به خودم قول میدم مردونه تر از همیشه روی قولم وایسم.وقتی اینکارو کنم , حتما در مقابل دیگران هم خوش قول تر از قبل میشم.

30- میدونم خدا خوب میدونه سهم هر بندش چقدره و به کی چی بده. یعنی عادله و به هرکس بیشتر از سهمش نمیده. اگر کسی برای یه مدت کوتاهی چیزی به دست بیاره و لایقش نباشه خدا ازش پس میگیره.

31- یاد گرفتم توی بد کردن و گناه و دروغ و خالص نبودن اولین کسی که ضرر میبینه خودمونیم.

32- یاد گرفتم جواب بدی رو با بدی ندم ولی جواب خوبی رو با خوبی مضاعف بدم.

33- یاد گرفتم به آدمی تکیه نکنم که به خاطر من عقایدش رو تغییر بده. من دوست دارم هرکس خودش باشه و هر آن چه هست و عقایدشه بیاد به سوی من.

34-یاد گرفتم با کسانی دوستی نکنم که هر دقیقه حرفشون عوض میشه یا صبر میکنن اول من حرف بزنم تا مطابق من حرف بزنن.

35- یاد گرفتم اول خودم واقعا یه خصلتی رو داشته باشم و رعایتش کنم بعد به بقیه بگم انجامش بدن یا بخوام به قولی نصیحت کنم.

36- یاد گرفتم در مورد چیزی که اطلاعات ندارم نظر ندم!

37- یاد گرفتم که چیزایی که یاد گرفتم هنوز خیلی کمه و هیچی یاد نگرفتم.

و خیلی چیزای دیگه...

یا حق

 

ارسال یادداشت (6یادداشت)
آخرین بروز رسانی ( 1388/11/10 ساعت 11:49:22 )
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>

منوی اصلی
صفحه اصلی
اخبار
فرهنگی
ادبیات
عکس
جستجوی تارنما
ارسال پیام خصوصی
همسایه‌های باغ بارون زده
پیچک
میخواهم بنویسم...
سارا(معجزه امید)
منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور
ماه من (‌اعظم عزیز)
آساک(آقای حسن عاملی)
نسیم عشق
تنهایی من(یاشار)
دلنوشته هام(رضا)
دلنوشت(عیسی پیران)
راز باران
بانو ( پرستوهای عاشق )
سپنج 2
ورود و خروج
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت
آمار خارجی
آمار داخلی
عضو: 6
اخبار: 115
لینک ها: 13
بازدیدکنندگان: 101712

حاضرین در سایت
6 میهمان حاضرند
 
     
خروجی سایت

Mambo is Free Software released under the GNU/GPL License.
توسعه یافته توسط تیم مامبولرن
MamboLearn.com